قهرمان ميرزا عين السلطنه

444

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مشرق رفتيم . كوه البرز پشت سر نمايان بود . نشانهء وطن بود . بارى بيست و پنج دقيقه از ظهر گذشته سوار شديم . جلو افتادم . دو كبوتر با يك تير روى زمين زدم . كباب شب پيدا شد . راه طولانى است . از عزيزآباد ملك عزيز الله صارم الملك رئيس شاهسون اينانلو كه تازه آباد كرده گذشتيم . آب اين ده زمستان از برف و تابستان از نيم فرسنگى مىآورند . عقدكنان داشتند زنها لباسهاى قرمز پوشيده بودند . يك فرسنگ رفته از ده قلعهء محمد على خان گذشتيم . مهمانخانه داشت . چاى بدى خورديم . تمام مهمانخانه‌ها را تعمير كرده‌اند . مختصر خسته و مانده شديم . مغرب وارد علىآباد شديم . علىآباد هفت ساعت و نيم راه آمديم . يك ساعت بيشتر توقف ناهارگاه شد . اندرون دو ساعت از شب رفته وارد شدند . هشت فرسنگ مسافت امروز بود . علىآباد ملك جناب امين السلطان وزير اعظم است . استخر قشنگ و باغ و اطاقهاى خوب دارد . كاروانسرا و حمام اعلى دارد . معدن سنگ خوبى دارد . تمام بناى علىآباد حتى فرش حياط با سنگهاى يك تخته شده است . معدن سنگش خاكى است . تخته‌تخته بيرون مىآورند . خرج زياد در آبادى اينجا شده است . سالى مبالغى اجاره مىدهند . جاى خوبى است . درياى قم كه درياچهء ساوه باشد از بلنديها نمايان بود . خيلى بزرگ شده است . سابقا راه حضرت معصومه عليها السلام در حوض سلطان و پل دلاك بود . از وقتى كه جادهء « شسه » را ساخته‌اند رودخانهء شور به آن راه افتاده و تمام آن راه و صحرا و منازل را آب گرفته است . راه عبور مسدود شده است . فردا از كنار دريا خواهيم گذاشت . ساعت چهار استراحت شد . برف اينجا خيلى كم است . جز در سمت شمال ديگر جائى برف نيست . مرغهاى دريائى - شاشگرد شب 22 جمادى الثانى - صبح مدتى در باغ علىآباد گردش كردم . باغ بدى نيست . باغبان خوبى دارد . چهار ساعت و نيم به ظهر مانده سوار شدم . يك طرقه و يك كبوتر زدم . ديروز غلامها كه با اندرون مىآمدند شش آهو ديده بودند . اين دو منزل آهو فراوان دارد . از تپه ماهور زياد گذشتيم . دريا جلو رو نمايان بود . از سياه چادر ايل اينانلو گذشتيم . عروسى داشتند . صداى دهل مىآمد . مدتى سرازير آمده يك آهو از دور ديدم ، گم شد . لب دريا آمده از صد قدمى گل و باتلاق است . پياده شدم يك پرت در هوا زدم . مرغ آبى و ساير اقسام آن سطح دريا را سياه كرده بودند . دو تير گلوله انداختم نخورد . قنبر على خان يك مرغ آبى خوبى با تفنگ مارتين زد ، اما در وسط دريا ماند . مثل فوج سرباز روى دريا نشسته بودند . نزديك به ساحل جز نازى و پرت آن هم تك‌تك چيز ديگر نبود . يك قرقوش در وسط دريا به گل مرغابى حمله مىآورد مرغابيها بلند نمىشوند ، ليكن جمعا كه به قدر دو سه هزار بودند يك